[spoiler]

پلاگین

[/spoiler] ایرانی گریزی در غربت و راه کار ها - زیر آسمان سوئد
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 @ 22:31

ایرانی گریزی در غربت و راه کار ها

زیر آسمان سوئد: "ایرانی گریزی" یا فرار از رویارویی با یک هموطن بخصوص در دیار غربت! خیلی از ایرانی ها با این پدیده اجتماعی-فرهنگی آشنا هستند.حداقل کم نبوده است تعداد ایرانیانی که بخصوص وقتی به خارج از کشور کوچ یا مسافرت می کنند بنوعی در شرایط مختلف از هم گریخته اند.نمونه ها بسیارند...در مراکز خرید،در فروشگاهها،در محل کار،در دانشگاه،در باشگاه ورزشی،در محل زندگی و غیره...اما چرا و به چه دلایلی این رفتار ناهنجار اتفاق می افتد؟!

برای برخی ها گریختن از هموطن یعنی سازگاری هرچه بیشتر با فرهنگ بیگانه و مدرنیته شدن.خیلی ها هم می گویند که مواجهه با یک ایرانی در غربت مساوی ست با سوال و جواب و سرک کشیدن در زندگی و حریم خصوصی همدیگر که خیلی ها آن را دوست ندارند.عده ای نیز اساسا دوست دارند تنها با خارجی ها رفت و آمد داشته باشند چون بر این باورند که دوستان ایرانی کمکی به پیشرفت آنها در دیار غربت نمی کنند و تنها در پی غیبت کردن،رقابت منفی و حسادت هستند.برای برخی ها نیز دلیل خاصی ندارد.آنها تنها می خواهند جایی زندگی کنند که ایرانی کم باشد و یا اصلا نباشد.اگر هم باشد ترجیح داده می شود که رفت و آمد خاصی صورت نگیرد و به قول معروف تا جایی که امکان دارد چشم تو چشم نشوند!

یکی از دوستان که سالها در سوئد زندگی می کند تعریف می کرد که اصولا سعی می کند که به کلاب شبانه ایرانی یا به پارتی ها و جمع های ایرانی در اینجا وارد نشود.علت را ازش پرسیدم.گفت که چون معتقد است در اینجور جاها معمولا سه اتفاق بیشتر نمی افتد.یا دعوای ناموسی و خانوادگی اتفاق می افتد یا بی ظرفیت بازی های معمول اتفاق می افتد و شخصی به هر صورت در خوردن مشروبات الکلی زیاده روی می کند و یا در بدترین حالت ممکن پای پلیس به آنجا باز می شود! او ادامه می داد که البته این به این معنی هم نیست که در مجالس غیرایرانی از اینگونه اتفاقات نمی افتد ولی به هر شکل خیلی خیلی به ندرت اتفاق می افتد.بهمین خاطر تصمیم گرفته است که خیلی وارد جمع ایرانی های اینجا نشود!

دوستی دیگر نیز می گفت که با ایرانی های اینجا رفت و آمد نمی کند چون تابحال خیری از آنها ندیده است.هرچقدر طرفشون میری خودشون رو عقب تر می کشند و بجاش پشت سرت حرف می زنند ولی به هر حال آدم نمیتونه از ایرانی بودن خودش فرار کنه!

چندی پیش نیز در یکی از وبلاگهای ایرانی می خواندم که دوستی تعریف می نمود که یک شب در یک جمع ایرانی وارد شدم. یکی از بچه ها را کاملا می شناختم به همه سلام کردم یکی از آنها با روی خوش پاسخ مرا داد اما عزیز دیگر که ایرانی بود جواب من را نداد و سرش و انداخت و پیچید و رفت.در حالی که من از قبل شاهد بودم که توی اون جمع ۳ نفره داشتند با هم فارسی صحبت می کردند! او گله ی خود را اینگونه مطرح می نمود که به خدا گفتن یا نشان دادن ایرانی بودن ننگ و عار نیست.پس اگر جای این چینی ها با ظاهر شناخته شده شان بودیم چه می کردیم؟! آیا با صحبت به زبان دیگر یا رنگ کردن مو و تیپ اینجایی زدن واقعا می شد کتمان کرد که ما چینی هستیم!

اما تمام این موارد گویای واقعیت و حقیقت مساله نیستند.واقعیت چیزی فراتر از این علت و معلولهاست.در ادامه می خواهیم بررسی بیشتری بر روی ریشه های اصلی این معضل اجتماعی داشته باشیم.


"هادی خرسندی" طنزپرداز مقیم خارج از کشور در بخشی کوتاه از یکی از اجراهای جدیدش در آمریکا به همین مقوله ایرانی گریزی به شکل طنز اشاره کرده است که ویدئوی آن را می توانید در اینجا مشاهده کنید.

چرا اینگونه شدیم؟!!

از دوران کودکی برخی چیزها به اشتباه در ذهن ما تعریف و نهادینه می شوند.بطور مثال،پدر یا مادر بصورت غیرمستقیم به فرزندشان می آموزند که برخی مسائل را نزد همکلاسی یا حتی صمیمی ترین دوست خود ابراز نکند و پنهان کاری نماید.به او می آموزند که در صورتی که از کسی کتک خورد از خودش دفاع کند بدون آنکه عمل خشونت را محکوم کنند یا از طریق قانونی برای تنبیه این عمل و جلوگیری از تکرار آن اقدامی کنند.به او می آموزند که دروغ گفتن در برخی موارد خیلی هم بد نیست.به او می آموزند که غیبت کردن،فضولی کردن در امور شخصی دیگران،چشم و هم چشمی برای زندگی بهتر،حسادت برای پیشرفت در زندگی،پاچه خواری برای احراز موقعیت،تعارفهای الکی برای نشان دادن علاقه و دوستی،شعاردادن برای برچسب گرفتن،وعده و وعید دادن های بی اساس برای دلخوشی دیگران و خیلی چیزهای دیگر بخشی از زندگی او هستند و او باید آنها را بپذیرد.
به این ترتیب، خیلی از تعاریف اساسی واژه ها و رفتارهای فردی و اجتماعی پیرو آنچه خوب و بد و زشت تعریف می شود بطور ناخودآگاه و خودآگاه در دوران کودکی در وجود فرد نهادینه می شود و از آن به بعد فرد در تشخیص ها و انتخاب هایش از لغت نامه و فرهنگ لغتی استفاده می کند که به او از قبل آموزانده شده است که البته این رفتار کاملا قابل انتظار و طبیعی ست اما لزوما "کامل" و بی عیب و ایراد نخواهد بود.
یکی از مهمترین دستاوردهای فرهنگی مهاجرت و زندگی در سرزمینی با فرهنگ متفاوت باید رسیدن به یک شناخت نوین و بازنویسی و یا ویرایش فرهنگ لغتی باشد که در خیلی از موارد ممکن است به اشتباه و بطور ناخودآگاه غلط و نادرست نوشته شده باشد.مثل هر کتابی که پس از چاپ ممکن است به ویرایش و بازنویسی نیاز داشته باشد، یافته ها و درک ما از محیط پیرامون مان نیاز به این بازنگری را دارد.



اینکه وقتی یک ایرانی با یک ایرانی دیگر در خارج از کشور روبرو می شود ابتدا به ساکن به این فکر نمی افتد که چگونه و از چه راهی می تواند به هموطنش کمک کند و یا بنوعی به او راهنمایی های رایگان بدون آنکه حتی زحمتی برایش ایجاد شود را انجام بدهد، به تربیت کودکی و آموزه های خانواده و جامعه ای که در آن بزرگ شده است برمی گردد. به اینکه اصولا نردبان ترقی ساختن از دیگران را خیلی بیشتر و حرفه ای تر از کار گروهی و فعالیت تیمی یاد گرفته است.همه ی این رفتارها ریشه در اندیشه ای دارد که تا خود فرد نخواهد به او اجازه نمی دهد جور دیگری فکر یا عمل کند.کافیست به عملکرد پاکستانی ها یا هندی ها در خارج از کشور نگاهی بیاندازیم که چگونه از هم حمایت می کنند و در مواقع سختی ها و دشواری ها چگونه به داد هموطنان خودشان می رسند.
اینکه در یک جمع شاد ایرانی مشکلاتی ایجاد می شود که در نهایت مهمانی را به کام همه تلخ می کند، اینکه خودمان به همدیگر این اجازه را می دهیم که با کوچکترین برخورد در زندگی و حریم خصوصی همدیگر کنجکاوی کنیم، اینکه با پیش قضاوت درباره تمامی افراد و مسائل پیرامون مان از صبر و مطالعه و تحقیق بیشتر دور می شویم و اینکه اساسا اهل مشورت و همفکری نیستیم و اساسا از نقد شدن خوشمان نمی آید همه ی اینها بخاطر این است که هیچگاه به فکر تغییر و بازنگری در رفتارهایمان نیافتادیم و نمی افتیم.مهاجرت تنها فرصتی برای تغییر شکل زندگی نیست بلکه زمانی را هم بایستی برای این تغییرات اختصاص داد.

راهکارها کجاست؟!
اما چگونه می توان با توجه به آموخته های گذشته و شرایط حاضر و آنچه هیچکدام از ماها آن را نمی پسندیم به یک راه چاره ای هم فکر کرد؟! پاسخ این است که باید از "خود" آغاز کرد.باید برای تغییر این نگرش واقعا تلاش نمود و این تلاش را ابتدا باید کسانی انجام دهند که بیشترین توقع از آنها می رود.کسانی که در جایی دارای پست و مسئولیت های حساس هستند و می توانند با تشکیل انجمن ها و هیات های محلی و کوچک برای رشد فرهنگ کار گروهی بکوشند.اساس جامعه گرایی یا سوسیالیسم در کشور سوئد سالها پیش بر پایه همین تشکل های صنفی و بر اساس همین تفکر مهم بنا نهاده شد و امروزه تمامی قوانین کشور بر اساس رای اکثریت توده ی مردم شکل می گیرند و بهمین خاطر تمام قوانین اجرایی از حمایت مردمی برخوردار می شوند.
تفکر فردگرایی و رقابت های منفی خطرناک ترین ویروسی ست که می تواند جلوی تمامی پیشرفت های اجتماعی یک جامعه را بگیرد و از صاحبان آن اندیشه ها افرادی متعصب و منزوی و از همه مهمتر افرادی دغل کار،ریاکار و دروغگو را بسازد.

"مهاجرت" فرصت بسیار مغتنم و مناسبی ست برای اینکه به کمک همدیگر و با حمایت عملی (نه صرفا در حد حرف و شعار) از همدیگر پایه های یک انقلاب فکری را در یک محیطی که دیگر محدودیت های سیاسی و اجتماعی دست و پا گیر نیستند بنا کنیم.
مهم نیست که یک دانشجو هستید، یک پناهنده سیاسی،یک کارمند عادی یا یک مهاجر حتی غیرقانونی! مهم این است که هر کدام از ما برای این حرکت گامی برداریم.گامی برای اینکه به همدیگر بفهمانیم که "پیشرفت من لزوما در شکست تو نیست" بلکه من هم توانایی های فردی  متفاوتی دارم که می تواند مایه پیشرفت من شود.گامی که به هم ثابت نمائیم که "این لیاقت را داریم که به هم اعتماد کنیم" و "در کنار هم و با هم نه بدون هم" حرکت کنیم."بدون هیچگونه چشمداشت مالی" و "بدون هیچگونه توقع"...
این گام می تواند مثل انگیزه پیدایش همین وبلاگی که می خوانید باشد.می تواند با پیدایش یک انجمن صنفی کاملا ایرانی صورت گیرد.می تواند با یک کمپین یا یک NGO آغاز شود و یا حتی می تواند در محیط مجازی مثل شبکه های اجتماعی مجازی پایه ریزی شود.سخت بر این باور هستیم که نخستین حرکت عملی با حمایت دیگران مواجه خواهد بود.ممکن است در ابتدا خیلی سخت باشد و خیلی ها سنگ بیاندازند و یا بخواهند شما را از حرکت بازدارند ولی در انتها حقانیت با شما خواهد بود و این موج با خود امواج دیگری را نیز به ساحل خواهد آورد.
به امید روزی که هر کدام از ماها صرفنظر از هرگونه اختلاف سلیقه یا گرایش مذهبی و سیاسی برای داشتن یک جامعه بهتر به توانایی های فردی مان در جهت حرکت یکپارچه ملی باور بیاوریم و به ایرانی بودن مان بدون آنکه دست یک ایرانی را گرفته باشیم افتخار نکنیم!

پیوند مربوط:

ویدئو هادی خرسندی در کانال یوتیوب "زیر آسمان سوئد"



تنظیم و نگارش : علی مهدی پور

*درصورتی که قصد لینک این صفحه را دارید،از نوار تولبار بالای صفحه به کل مطلب لینک کنید.لطفا مطالب را بدون ذکر منبع در جایی کپی نکنید.هرکدام از ما با رعایت حقوق نویسنده می توانیم به غنای فرهنگ کپی رایت در ایران کمک کنیم.

نظرات (1)
نجیب الله حسینی ||
شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:32
سلام گرم من به تمام مردم خون گرم افغانستان .انش الله هر جا باشن موفق باشن و سربلند.اروزی موفقیت براتون اروز می کنم .اره .دمت گرم داداش خوش تون باشد دمت گرم با این وب سایت .من نجیب الله حسینی هسیتم از ایران از اصفهان.خوش به حال شما داداش عشق می کنید اون جا.التماس دعا دیگه .شبت خوش.دمت هر چه رفیق با مرام گرم.دوباره میام اگه خواستی داداش
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به زیر آسمان سوئد می باشد