[spoiler]

پلاگین

[/spoiler] فقر فرهنگی ما-بخش نخست - زیر آسمان سوئد
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 @ 23:52

فقر فرهنگی ما-بخش نخست


زیر آسمان سوئد:
تمدن واقعی ملتهای دنیا در تمدن های چندین هزار ساله و یا در کتابها و افسانه ها و در گذشته های خیلی دور سیر نمی کند بلکه در اندیشه ی امروز آن ملتها خلاصه می شود.اگر غیر از این بود،مردمانی که وارث تمدن های کهن دنیا هستند(مثل چین،یونان،ایران و روم باستان) اکنون برگزیده ترین و متمدن ترین انسانهای روی کره زمین بودند.انسانهای متمدن انسانهایی هستند که در ابتدا بعنوان یک انسان،بین دیگر انسانهای روی کره زمین از نظر نژاد،جنسیت،مذهب،نوع پوشش و ظاهر انسانی و یا نوع گرایش سیاسی آنها تفاوتی قائل نشوند و همه را محق برای داشتن عقیده شخصی خودشان بدانند.فرهنگی که در آن احترام به نظرات یکدیگر و رعایت ادب در گفتار و لزوم احتیاط برای دوری از پیش داوری درباره دیگران یک اصل پایدار باشد و در یک کلام زرتشت "پندار نیک،گفتار نیک و کردار نیک" در آن عملا (نه در حد حرف و شعارهای بی اساس) ضمانت اجرایی داشته باشد.
شاید با خودتان بگویید که تصور تحقق چنین فرهنگی در دنیای امروز بیشتر شبیه به یک آرمان و آرزوست ولی همه ما می دانیم که این ما خود مردم امروز هستیم که فرهنگ و جریانهای فرهنگی را بوجود می آوریم و در توسعه آن نقش اصلی را داریم.دولتها در بوجودآوردن ماهیت و ذات یک فرهنگ نقشی ندارند و در عمل این خود ما هستیم که اگر نسبت به هر موضوعی آگاهی و دانش کافی نداشته باشیم پیرو چشم بسته و با تعصب آن فرهنگ و یا جریان فکری می شویم و دولتها در واقع بیرون آمده از همین عملکرد فرهنگی ملت ها و شالوده جریان فکری توده ی مردم خواهند بود.
من از خودم شروع می کنم تا به کسی در اینجا برنخورد اما چه خوب می شود اگر هر کدام از ما این تمرین و تکرار را  برای یکبار هم که شده با خودمان انجام دهیم.چه خوب می شود اگر من با خودم بگویم:

من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- به خودم این حق و اجازه را براحتی می دهم که برای دیگران تعیین تکلیف نمایم و یا از آنها بخواهم آنگونه که من فکر می کنم رفتار کنند.از دوست پسر یا دوست دختر خودم گرفته تا مادر و پدر و دوستانم.با کوچکترین دوستی بین خودم و دیگری فکر می کنم از این به بعد مسئول تمامی امور گذشته و حال و آینده وی هستم و طوری قیم وار و پلیسی با وی رفتار می کنم که طرف مجبور شود در ظاهر آنگونه که من باشم باشد و در خلوت خودش انسان دیگری باشد.در واقع با تسری و نهادینه شدن این پندار و کردار نادرست،همه یاد می گیرند که بسته به شرایط محیط شان خودشان نباشند و آنگونه باشند که دیگران از وی انتظار دارند.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- هیچگاه خودم نیستم و نبوده ام.هیچگاه با خود واقعی ام نتوانستم کنار بیایم.نتوانستم به خودم بقبولانم که شخصیت درونی من بسته به شرایط محیطم می تواند تغییر کند و همیشه این امکان برای همه وجود دارد که تغییر کنند.طوریکه خودشان هم باورشان نشود که خودشان هستند! مهم تغییر یکباره نیست.مهم این است که بپذیریم که آدمی هستیم و می توانیم بسته به شرایط روزی جدی،روزی شوخ،روزی راحت،روزی سرسخت،روزی خوشحال و روزی بدحال باشیم.اگر بدانیم که چه پتانسیل بالایی برای دگرگون شدن و تکامل داریم آنگاه هرگز از خودمان در تصور دیگران قدیس یا ابلیس نخواهیم ساخت و دیگران هم با همین پیش زمینه فکری ما را آنگونه که هستیم قبول خواهند کرد.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- با اعدام موافق هستم و برای دیدن صحنه کشته شدن و جان دادن یک انسان روی چوبه ی دار لحظه شماری می کنم و ساعتها برای دیدن آن به انتظار می نشینم! چون از لحظه جان دادن یک انسان لذت روحی می برم و گمان می کنم مردم جامعه من با اعدام و اعدامها درس عبرت خواهد گرفت در حالیکه فقر و عقب ماندگی فرهنگی خودم و آنها را یکجا می بلعم تا فردا نوبت دیگری فرا برسد...


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- وقتی برنامه تلویزیونی "بفرمائید شام" شروع می شود برای مسخره کردن قیافه و یا گفتار میهمان های برنامه گوی سبقت را از اطرافیان و دوستانم می ربایم و تا جایی که می توانم از ظاهر و گفتار و رفتار آنها ایراد می گیرم غافل از آنکه اولا این تنها یک برنامه تلویزیونی است و دوما محتوای فرهنگی آن آئینه تمام نما از آن چیزی است که ما ایرانی ها در ظاهر هستیم و در باطن نیستیم! بجای آنکه متوجه ایرادها و کاستی های شخصیتی خودمان شویم و بدون اینکه بدانیم این برنامه تنها تلنگر غیرمستقیمی است به شخصیت هر کدام از ما تماشاگران برنامه،باز هم به دنبال حواشی آنقدر می رویم که باز از اصل داستان دور می مانیم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- از هر وسیله ای برای سرک کشیدن در زندگی دیگران استفاده می کنم بدون آنکه دیگران سر از کار من در بیاورند! از فیسبوک و شبکه های مجازی گرفته تا تلفن همراه و اینترنت! اصولا دخالت و فضولی در امور زندگی دیگران را یک تفریح می دانم تا یک حرکت زشت و آزاردهنده اجتماعی!



من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- عدم رعایت قوانین و مقررات در کشورم را نشانه زرنگی و زیرکی خودم می دانم و رعایت قوانین و مقررات در کشور بیگانه را نشانه رشد فرهنگی! گمان می کنم که دیگران نادان هستند و یا هیچگونه حقی برای اعتراض ندارند.خودم را محق و بالاتر از قانون می دانم و سعی می کنم به دیگران هم القاء کنم که اگر مثل من نباشند سرشان کلاه می رود!


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- زود درباره دیگران قضاوت و یا پیش داوری می کنم.عجول هستم و در مورد هیچ چیزی قبل از سخن گفتن یا نظر دادن با قطعیت ابتدا تحقیق نمی کنم.هر حرفی را بر زبان می آورم و ادعایی بیش از ظرفیت و حقیقت درون دارم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- هنوز یاد نگرفته ام که چگونه می شود نظر مخالف خودم و یا انتقاد سازنده و مودبانه علیه خودم را بپذیرم و از آن استقبال کنم.هنوز نمی دانم که با فحش و ناسزا دادن و یا تحقیر کردن و یا کوچک انگاشتن دیگران نمی توانم برای خودم نردبان ترقی بسازم.به ظاهر می گویم انسان نقدپذیری هستم در حالیکه تحمل و ظرفیتش را ندارم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- اهل حرف و شعار دادن هستم و در عمل تنها تعارف کردن و یا طفره رفتن را بلدم.حرفهای قشنگ و مردم پسند میزنم در حالیکه در درون می دانم که به هیچ کدام عمل نخواهم کرد.به چیزی می گویم اعتقاد دارم که اساسا اعتقادی به آن ندارم.دروغ می گویم و از دروغ گفتن هم ترس و یا احساس عذاب وجدان ندارم.دیگران را نصیحت می کنم و خودم را مبرا از پند و اندرز می دانم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- اهل غیبت کردن هستم.نمی توانم در مقابل کسی حقیقت را بازگو کنم.نمی توانم به کسی بگویم که چه احساسی نسبت به وی دارم و یا چه فکری در موردش می کنم! همیشه باید در خفا و در غیاب وی سخن بگویم چون آنگونه است که احساس قدرت و برتری می کنم!


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- بدقولی و سروقت حاضر نشدن را نشانه مهم بودن و کلاس خودم می دانم! هر قدر بیشتر مهمتر و بهتر! زمان برای من ارزشی ندارد و نباید هم ارزشی برای زمان دیگران قائل باشم!


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- بخاطر خودم زندگی نمی کنم.بخاطر دیگران زندگی می کنم.بخاطر آنکه حداقل دیگران فکر کنند من خوب زندگی می کنم و از همه چیز راضی و خشنودم! در حالیکه از هیچکدام از لذت های واقعی زندگی ام بهره ای نمی برم و تنها حفظ ظاهر می کنم و همچنان ریا و ریا...


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

-هیچ مسئولیتی برای خودم در قبال محیط و جامعه اطرافم و یا حتی دوستان نزدیکم قائل نیستم.به کسی بدون چشمداشت کمک نمی کنم و کسی را حداقل بخاطر آرامش درون خودم نمی بخشم و از اشتباهات کوچک وی براحتی گذشت نمی کنم.انسان منفعلی هستم که تنها به خودم فکر می کنم و براحتی قابلیت انعطاف و سازگار شدن با محیط جدید زندگی ام را ندارم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- وقتی یک نفر غریبه را در خیابان یا در تلویزیون و یا در هر جایی دیگر می بینم تنها از روی قیافه اش اظهار نظر می کنم و می گویم که از او خوشم می آید یا بدم می آید بدون اینکه اصلا بدانم او کیست،چه شخصیتی دارد و چه افکاری در سر دارد!


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- فکر می کنم ایرانی ها از نظر تمدن جزو برترین و متمدن ترین انسانهای روی کره زمین هستند و اگر الان وضعیت شان اینگونه است فقط و فقط بخاطر جبر زمانه است وگرنه همه ایرانی ها انسانهای فرهیخته ای هستند که می توانند تا سالهای سال بخاطر تمدن غنی کشورشان به تمامی مردم دنیا فخر بفروشند غافل از آنکه تمدن واقعی ملتهای دنیا در تمدن های چندین هزار ساله و یا در کتابها و افسانه ها و در گذشته های خیلی دور سیر نمی کند بلکه در اندیشه ی امروز آن ملتها خلاصه می شود که چقدر حرف برای گفتن دارند و انسانیت را در عمل امروزه چگونه اثبات می کنند.فرق وطن دوستی و وطن پرستی را نمی دانم و با تعصب به همه چیز می نگرم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- از کودکی به من یاد نداده اند که چگونه بتوانم پشت یک میز در کنار جنس مخالفم تحصیل کنم،بازی کنم،راه بروم،صحبت کنم،بخندم و یا گریه کنم.به من یاد نداده اند که چگونه روابط با جنس مخالفم را از کسی پنهان نکنم و یا چگونه برای وقت گذرانی و تفریح به آنها دروغ نگویم و سعی کنم با همه صادق و بی ریا باشم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- در دوران کودکی،کودکی نکردم و مادر و پدر به من یاد دادند که در مدرسه شخصیت دیگری داشته باشم.اگر کاری را انجام ندادم بگویم انجام دادم و اگر چیزی را نمی دانستم بگویم می دانستم! حتی آموزگاران من هم به من یاد ندادند که اگر پرسشی دارم آن را بدون ترس از مسخره شدن با شهامت عنوان کنم و از کسی برای ندانستن خجالت نکشم!


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- فکر می کنم همه چیز را خیلی خوب و بهتر از دیگران می دانم و اگر کسی چیزی را به من برای نحستین بار یاد بدهد به وی  می گویم که این را از قبل می دانستم و خیلی بی تفاوت از کسی که چیزی به من یاد می دهد می گذرم انگاری که همه وظیفه دارند به من یاد دهند ولی من بی مسئولیت ترین هستم.سعی می کنم پاسخ هر پرسشی را بدون ذکر منبع مشخص و معتبری برای آن بدهم و طوری وانمود کنم که درباره آن مطمئن هستم تا آن فرد همیشه پرسش هایش را فقط از من بپرسد.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- وقتی به اروپا و آمریکا می روم فکر می کنم باید مثل آنها رفتار کنم و یا مثل آنها فکر کنم فارغ از آنکه بدانم شخصیت من و در واقع خود واقعی من هرگز به من این اجازه را نخواهد داد که کاملا مثل آنها باشم ولی برای حفظ ظاهر هم که شده وانمود می کنم که تغییر کرده ام و انسان دیگری شده ام تا ظاهرم به یک ایرانی فرهیخته فرنگ رفته شباهت بیشتری داشته باشد.



من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- وقتی به خارج از کشور می آیم سعی می کنم در صحبت هایم هر چه بیشتر و ترجیحا با بیان اینکه غیرارادی این کار را انجام می دهم هر چه بیشتر و بصورت مدیریت شده از لغات و کلمات و اصطلاحات انگلیسی استفاده کنم و نشان بدهم که زبان مادری و اصطلاحات زبان مادری ام خیلی به ذهنم خطور نمی کند و مدام هم از این بابت عذرخواهی کنم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- وقتی در خارج از کشور هستم دائما برای هموطن خودم که در وطن زندگی می کند از خوبی ها و رفاه و آسایش و راحتی زندگی در خارج از کشور می گویم ولی وقتی به وطن برمی گردم برای آنها از غربت و دوری و مشکلات و بدبختی های زندگی در خارج از کشور آنقدر سخن می گویم که کسی حتی فکر آمدن به خارج را نکند چون نمی خواهم کسی به موقعیتی که فکر می کنم من رسیده ام و تنها گمان می کنم که خیلی خوب است برسد.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- زمانی که در خارج از کشور زندگی می کنم هیچ تلاشی برای ارتباط با حتی همسایگان و دوستان و یا همکاران خارجی ام نمی کنم و در محیطی کاملا ایزوله و زندان مانند روز را به شب می رسانم و بدین گونه می شود که با وجود سالهای سال زندگی در خارج از کشور،آشنایی من با محیط و فرهنگ مردم سرزمینی که در آن زندگی می کنم آنقدر ناچیز است که مجبور می شوم دوباره برای حفظ ظاهر داستان سرایی را آغاز نمایم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- با وجود زندگی در خارج از کشور هنوز نمی دانم که برای چه چیزی اینجا هستم! در واقع هیچ هدفی را دنبال نمی کنم و دائما در حال غر زدن به وضعیت آب و هوا و یا گلایه از انحرافات اخلاقی خارجی ها و یا وضعیت نابسامان زندگی آنها هستم! می خواهم با ایراد گرفتن از دیگران،بر روی ایرادات درونی شخصیتی و تمامی عقده های دوران کودکی ام به یکباره سرپوش بگذارم تا به آرامش ظاهری درونی برسم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- گمان می کنم دلیل رنجی که هر روز در زندگی ام می برم تنها جبر زمانه است.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- یاد نگرفته ام که چگونه انسان متعادلی باشم و خیلی زود احساسی و یا خیلی زود جوگیر نشوم.یاد نگرفته ام که چگونه در زمانی که جایی برای بروز احساسات نیست از نشان دادن آن خودداری کنم و چگونه در جایی که باید روحیه شوخ طبعی داشته باشم و بگویم و بخندم از تبدیل شدن به یک انسان خشک و متعصب و تک بعدی جلوگیری کنم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- فرق بین عشق و علاقه و عادت را نمی دانم.فکر می کنم خیلی زود و خیلی راحت می توان عاشق شد و ابراز عشق کرد بدون آنکه بدانم ناخودآگاه به چیزی یا کسی و از روی اجبار یا اختیار تنها عادت کرده ام.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- در زمان زندگی در خارج از کشور تنها به این فکر هستم که چگونه و از چه راهی تنها می توانم از این جامعه یک چیزی بکنم یا یک سوءاستفاده ای بکنم بدون آنکه حتی لحظه ای فکر کنم که چگونه و از چه راهی می توانم جوری رفتار کنم که بعنوان یک شهروند خارجی بدرخشم و توانایی هایم را در محیطی مساعد و با بهره بردن از امکانات مناسب نشان بدهم و یا حداقل طوری زندگی کنم که همرنگ جماعت باشم تا آنکه جزو جمعیت خنثی و بدنام آن جامعه محسوب شوم.


من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

- انسان حسودی هستم.به همه چیز و همه کس نگاهی حسادت گونه دارم و همه چیزهای خوب را برای خودم می خواهم.دوست ندارم هیچکدام از دوستان و اطرافیانم در زندگی شان پیشرفت کنند و یا خبر موفقیت شان در زندگی را بشنوم! نمی توانم تحمل کنم که کسی به آن چیزی که سالهای سال آروزیش را داشته است رسیده است ولی با همه ی اینها در ظاهر به وی تبریک می گویم و طوری وانمود می کنم که چقدر از شنیدن خبر پیشرفت و موفقیتش خوشحال شده ام غافل از اینکه بدانم خودم چه پتانسیل هایی برای پیشرفت و موفقیت در زندگی ام دارم و بدون آنکه به خودم این فرصت را بدهم که بدانم هر کسی با توجه به توانایی ها و استعدادهای ذاتی خودش قابلیت پیشرفت دارد و هیچ کسی در دنیا تا کنون با پیشرفت در زندگی اش جا را برای پیشرفت و ترقی دیگران در آینده تنگ نکرده است.

.

.

.

من از نظر "فرهنگی" انسان عقب مانده ای هستم چون:

-بعد از خواندن تمامی مطالب بالا با خودم گفتم "من که جزو هیچکدام از این دسته ها نبودم!"


تهیه،تنظیم و نگارش: علی مهدی پور

*درصورتی که قصد لینک این صفحه را دارید،از نوار تولبار بالای صفحه به کل مطلب لینک کنید.لطفا مطالب را بدون ذکر منبع در جایی کپی نکنید.هرکدام از ما با رعایت حقوق نویسنده می توانیم به غنای فرهنگ کپی رایت در ایران کمک کنیم.

نظرات (3)
مینا اسدی ||
شنبه 23 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:18
بسیار عالی بود مخصوصا مورد آخر که به نوعی می تواند فاجعه بار ترین نوع اعتراف به فقدان فرهنگ باشد .

با تشکر از شما
امتیاز: 6 0
omid ||
جمعه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 19:15
عالی بود. توصیه میکنم کتاب جامعه شناسی خودمانی آقای حسن نراقی را حتما ما همه ایرانیان بخوانیم تا بدانیم پرا ما ایرانیان مشکل رفتاری داریم !!
امتیاز: 2 0
حسین ||
سه‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 20:33
تلنگری بود برام در حد ریشتر علی اقا.ممنون.بازم بگو
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به زیر آسمان سوئد می باشد